|
|
|
الهی! من آنم که تو را می خواهم چون از قیمت خود آگاهم...
|
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني ترا با لهجه گلهاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس ازيك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس
تو را از بين گلهايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم
تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشمهايم را بروي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نمي دانم كه چرا رفتي
نمي دانم چرا شايد خطا كردم
و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي
دانم كجا تا كي براي چه
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت
تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت
كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و من با آنكه مي دانم تو هرگز ياد من را با عبور نخواهي برد
هنوز آشفته چشمان زيباي توام
برگرد ....
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
و من در حالتي ما بين اشك و حسرتو ترديد
كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل
ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر
نمي دانم چرا شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم ...
+ نوشته شده در سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 13:54 توسط شبنم |
کاش هرگز به اين دنيا نيامده بودم . رسم اين شهر عجيب است بيا برگرديم قصد اين قوم فريب است بيا برگرديم عشق بازيچه ي شهر است ولي در ده ما دختر عشق نجيب است بيا برگرديم كرمها در دل هر كوچه اقامت دارند روستا مامن سيب است بيا برگرديم چه حسابيست در اين شهر كه در مبحث جبر جاي بعلاوه صليب است بيا برگرديم
و حال که آمده ام کاش زودتر مرگم فرا رسد .
آخر چگونه ميتوان در اين دنيا زندگی کرد ؟
دنيايی که در آن آدم ها روزی چندين بار عاشق می شوند .
دنيايی که در آن عشق را تنها در ويترين کتابفروشی ها ميتوان يافت .
دنيايی که در آن محبت و صداقت مرده و جای آنها را بی وفايی و دروغ گرفته .
دنيايی که در آن دروغ عادت ٬ بی وفايی قانون ٬ و دل شکستن سنت است .
دنيايی که در آن عشق را بايد به بها خريد !
+ نوشته شده در سه شنبه 28 فروردین1386ساعت 17:42 توسط شبنم |
خدای من، بر سجاده ام نشسته ام که در هرگوشه آن، از بهاران رفته ، یادگارهایی به جا مانده واینک در انتظاریادگاری دیگر از نوبهاری دیگرند. خدای من،هر بهار را سبز تر از دیگری بر من می گشودی و من تا انتهای سپیدی آخرین فصلش ، شادمانه می رفتم و آن را به نو رسیده ای دیگر می سپردم. اگر تو نباشی و با تو و فقط با تو ، آنها همه هیچ اند و هیچ اند وهیچ . درگوشه ای از سجاده ام ، ای مهربان ترین ،" سلامی سپید " به یادگار مانده است در بهار پیشین مرا ، به سلامی میهمان کردی ، گرم و دلنشین تا با هر آنچه بوی زندگی ، عشق ، معرفت می دهد ، آشتی کنم . اینک ای خدای من ، ای همیشه خدای من ، بر "سجاده" معطرم نشسته ام و به تمامی نشانه های دیدار های بهاری ام با تو می نگرم : با" سفری" آغاز کردم که آغازش تو بودی ، به" سحری" عاشقانه رسیدم که بامدادش تو بودی ، در "سایه خیال " تو به " سودای عارفانه" ای رسیدم که تنها بهانه اش تو بودی ، به سلامی دوباره جانم دادی که صحتش تو بودی و اینک در انتظار بهاری نو هستم و یادگاری دیگر از تو ، مرا به تقدیری برساند که قادرش تو باشی ، به حالی بگردانی که محولش تو باشی .
ای عزیزترین، در گوشه ای از سجاده من ، نشانی از بهار نه چندان دور می بینم، "سفر" ، تو مرا به سفری یگانه خواندی ، سفری به درون ، به خویشتنم و در بهاری دیگر در "سحری"عاشقانه بیدارم کردی تا اندیشه های شبانه ام را به آن بسپارم و رهایشان سازم . در بهاری نزدیک تر ، ای نازنین در"سایه خیالی" از نور و معرفت رهایم ساختی تا بدانم بی شناخت تو ، بهاران ، فصل تنهایی هاست خدای من و باز در بهاری پیش تر ، "سودایی عارفانه" در سرم انداختی که درد ، کوه است و غربت و تنهایی ، کویری بی انتهاست .
+ نوشته شده در جمعه 10 فروردین1386ساعت 12:13 توسط شبنم |
دلمان خوش است که می نويسيم و ديگران می خوانند و عده ای می گويند , آه چه زيبا و بعضی اشک می ريزند و بعضی می خندند دلمان خوش است به لذت های کوتاه به دروغ هايی که از راست بودن قشنگ ترند به اينکه کسی برايمان دل بسوزاند يا کسی عاشقمان شود با شاخه گلی دل می بنديم و با جمله ای دل می کنيم دلمان خوش است به شب های دو نفری و نفس های نزديک دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشيدن لذتی و وقتی چيزی مطابق ميل ما نبود چقدر راحت لگد می زنيم و چه ساده می شکنيم همه چيز را...
. گل من...! هميشه با تو بودن براي من خود زندگيست! تو دليل زنده بودن من هستي، معناي زنده بودن من، يعني بودن تو در كنار من! هر نفسي كه مي كشم به اميد زيستن در كنار تو! تو خود عشقي براي اين تن خسته من! آن لحظه اي كه تو نباشي، من نيز نيستم! قشنگ من...! وقتي تو در كنارم هستي، گويا همه دنيا را دارم! من به داشتنت مي بالم، من به بودنت مي بالم! تو همه زندگي من هستي، تو همه وجودي براي من! اول و آخر زندگي من! با نام تو و ياد تو شروع ميشه

آدما فكر ميكنن كه گل سرخ مظهر عشق و وفا دوستي و صداقته.
آدما در خيالشون به گل سرخ به يه جوره ديگه به يه نحوه ي ديگه نگاه ميكنند.
اما من تو خيالم به گل سرخ مهربانتر از ديگران نگاه ميكنم.
من گل سرخ را به كسي هديه ميكنم كه خودش مظهري از وفا دوستي و صداقت باشه.تا بتونه گل
سرخمو درك كنه.بتونه بوي دلنشينشو از ته دل وارد قلب پاكش بكنه..
در دادگاه عشق قسمم قلبم بود.وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان بودند.قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شدم به تنهایی و مرگ .... کنار چوب دار از من خواستند تا اخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند : دوستت دارم..."
ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بيشتر زنده نيست ، ياد گرفتم که عشق يعني فاصله و فاصله يعني 2 خط موازي که هيچگاه به هم نمي رسند ، ياد گرفتم در عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست و ياد گرفتم هر چه عاشق تري ، تنهاتري ...
در خلوت تنهایی مرگبار خود فریاد زدم.دستم را زیر پلک هایم بردم. با انگشتان لرزان خودم جوهری از ناب ترین قطرهای اشک دیده ام را بر روی صفحه سفید و دست نخورده قلبم کشیدم و آرام گفتم :دوستت دارم و در حسرت دیدارت یک آسمان اشک در سینه دارم . عاشقانه دوستت دارم...
انسان آن قدرها كه به نظر مي آيد،
كوچك و حقير نيست.
او تمامي آسمان و كائنات را در خويشتن دارد؛
او همه ي هستي را در خويش پيچيده است.
آري، او در ظاهر شبنمي بيش نيست،
اما در دل، اقيانوسي بي كرانه را پنهان كرده است.
علم، به همين ظاهر محدود پرداخته است؛ ظاهر شبنم.
آنهايي كه به ژرفاي هستي آدمي فرو رفته اند،
با شگفتي دريافته اند كه
هر چه بيشتر در اين بي كرانه غرق شوند،
او را بي كرانه تر مي يابند.
هنگامي كه به هسته ي مركزي وجود آدمي مي رسي،
در مي يابي كه او با هستي يگانه است.
او همه ي جها ن است.
اين است تجربه ي ذات الوهي در انسان
به درون خويش سفر كن.
به ژرفاي خود برو.
خدا در توست.
كشفش كن.
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت ؟جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم ....
"در كلاس محبت پشت نيمكت هاي صميميت درس عشق و دوستي و يكي شدن را آغاز كرديم.
حال به آخرين درسش رسيديم.
درسي كه خوب است تو هم آن را بداني...عشق بايد ورزيد به همسفر زندگي و بايد ماندگار بود در قلب ياران.
پس اي دوست...اي مهربان...اي همسفر...هميشه به ياد تو خواهم ماند و هيچ گاه فراموشت نخواهم كرد."

+ نوشته شده در یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 20:42 توسط شبنم |
اگه عاشق کسی شدی...... shakespeare:
if you love someone
set her free
if she ever comes back,she's yours
if she doesn't, here's the poison, suicide yourself for her
شکسپیر:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب بزار بره
اگه بر نگشت ، سم که داری خودتو بکش!
---------------------------
optimist:
if you love someone
set her free
Don't worry,she will come back
خوشبین:
اگه عاشق کسی شدی ،
بهش نچسب بزار بره
نگران نباش, حتما" بر میگرده
---------------------------
suspicious:
if you love someone
set her free
if she ever comes back,ask her why
شکاک:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب بزار بره....
اگه بر گشت ، ازش بپرس چرا
----------------------------
impatient:
if you love someone
set her free
if she doesn't come back within some time forget her
ناشکیبا:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب بزار بره...
اگه تو یه مدتی بر نگشت ،فراموشش کن
------------------------------
patient:
if you love someone
set her free
if she doesn't come back,continue to wait until she comes back
صبور:
اگه عاشق کسی شدی
بهش نچسب بزار بره
اگه برنگشت اونقدر صبر کن تا برگرده
------------------------------
playful:
if you love someone
set her free
if she comes back ,and if you love her still
set her free again
repeat
!!!!
خوشگذران:
اگه عاشق کسی شدی
بهش نچسب بذار بره....
وقتی برگشت،اگه هنوز عاشقش هستی ،
دوباره ولش کن بره
دوباره...
----------------------------
animal-rights activist:
if you love someone
set her free
in fact,all livin creatures deserve to be free
فعال دفاع از حقوق حیوانات :
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب ،بزار بره.....
در واقع همه ی موجودات زنده حق دارن که آزاد باشن!!!!
------------------------------
lowyers:
if you love someone,
set her free
clouse 1a of paragraph 13a-1 in the second
amendment of the matremonial freedom act clearly states that
وکلا:
اگه عاشق کسی شدی
بهش نچسب بزار بره....
بند اول از پاراگراف سیزده بندالحاقی دوم از
"قانون آزادی ازدواج" به طور صریح می گوید که.....
---------------------------
Bill Gates:
if you love someone
set her free
if she comes back ,i think we can charge her for bau tell her that she's also going to get an upgrade
بیل گیتس:
اگه عاشق کسی شدی
بهش نچسب بزار بره.....
اگه برگشت، من فکر می کنم که می تونیم برای نصب مجددش یه هزینه هایی رو پرداخت کنیم
البته بهش بگو که باید خودشو بهتر کنه..
----------------------------
Biologist:
if you love someone
set her free
she'll evolve
زیست شناس:
اگه عاشق کسی شدی
بهش نچسب بزار بره....
حتما" متحول میشه!!
-----------------------------
statisticians:
if you love someone
set her free
if she love's you,the probability of her coming back is high
if she doesn't, the weibull distribution and your relation were improbable anyway
آمارشناسان:
اگه عاشق کسی شدی
بهش نچسب بزار بره...
اگه اونم عاشق تو باشه ،احتمال بازگشتش زیاده ،
اگر عاشقت نباشه ، به هر حال توزیع
weibull و رابطه ی شما غیر محتمله!
-----------------------------
salesman:
if you love someone
set her free
if she she ever comes back ,deal
'if she doasn't ,so what ! 'next
فروشنده:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب بزار بره....
اگه برگشت،قرارداد ببند،اگه برنگشت ،چه خوب،"بعدی!"
------------------------------
Insurance agent:
if you love some one
show her the plan
if she ever comes back,sign her up
if she doasn't keep follow up with her and never give up
نماینده بیمه:
اگه عاشق کسی شدی
بهش برنامه رو نشون بده
اگه برگشت ، ثبت نامش کن،
اگه برنگشت،پی گیرش شو و هیچ وقت بی خیالش نشو!
-------------------------------
physician:
if you love someone
set her free
if she ever comes back, it's the law of gravity
if she doesn't , either there,s friction higher than the force or the angle of collision between two objects did not synchoronize at the rigt angle
فیزیکدان:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب بزار بره....
اگه برگشت،این قانون جاذبه است
اگه برنگشت، یا مقدار اصطکاک بیشتر از نیروی جاذبه است، یها زاویه برخورد بین دو جسم در زاویه مناسب تنظیم نشده !
--------------------------------
mathematician:
if you love someone
set her free
if she ever comes back, 1+1=2(peanut)
if she doesn't, Y=2X-log(0.46Y^2+(cos(52/34X))x5Y^(-0.5)c) where c is the infinite constant of no turning point
ریاضیدان:
اگه عاشق کسی شدی
بهش نچسب بزار بره.........
اگه برگشت که 1+1=2 (خیلی ساده ست)
اگه برنگشت:
Y=2X-log(0.46Y^2+(cos(52/34X))x5Y^(-0.5)c
)
که
c مقدار ثابت زمان بی نهایته بازگشته ...
--------------------------------
nowadays' style:
if you love someone
set it free
if it comes back,ht's yours
if it doesn't , hunt it down and kill it....!!! OR
perhaps report to immagration that she/he is an illegal
مدل امروزی:
اگه عاشق کسی شدی
بهش نچسب بزار بره....
اگه برگشت که مال توئه!
اگه برنگشت پیداش کن و بکُشش!! یا به ادارهً مهاجرت خبر بده که اون مهاجر غیرقانونیه!!
-----------------------------------
if you love someone
WHY IN THE FIRST PLASE SET
HER FREE
؟؟؟؟
CARELESS IDIOT
!!!
اگه عاشق کسی شدی،
برای چی اصلا" ولش میکنی بره؟؟!! خنگه خدا!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه 12 دی1385ساعت 15:49 توسط شبنم |
اینها نتیجه تقدیر من نبود !! آغاز با تو بود...تقصیر من نبود !.. فکر نکن دلم برات تنگ نمیشه !..فکر نکن نمیشه ببینمت..یعنی نمیخوام ببینمت ! نگذاشتن با نخواستیم کلی فرق داره !! دیگه خسته شدم.... خسته از همه چیز و همه کس...خسته از هر چی هست و نیست ! خسته از تو که نیستی و خسته از خودم که هستم ! خسته از نموندن تو و رفتنت !..خسته از نبودن تو و بی کسی... خسته از لحظه ها که پر از رویای برگشتن توست ! خسته از امید که هیچ وقت مرحمی واسه دل پر دردم نشد.. از همه چیز و همه کس خسته ام !! حتی از زمستون که همیشه قلب یخی تورو به یاد من میاره... خسته از محبتی که هیچ وقت صادق نبود و خسته از غریبه ای که هیچ وقت آشنا نشد ! 
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 آذر1385ساعت 15:8 توسط شبنم |
مفاهيم عشق از ديرباز بشر به پديده عشق علاقه مند بوده است اما تـا امـروز تعريف دقيق و فراگيري از عشق كه بتــوانـد هـمه را قانع سازد ارايه نگرديده است. برخي معـتقدنـد كـه بـطـور غريزي عشق را مي شناسند بنابراين اصلا زحمت تعريف كـردن آن را بـه خـود نـمي دهــنـد. امـا درسـالـهـاي اخـيـر دانشمندان تـحـقـيـقـات گـسترده اي درباره عشق صورت داده و به يافته هاي بسيار جالبي نيز دست يافتـه انـد. از جمله آنها مـيـتـوان به فرضيه: "مثلث عشق" اشاره كـرد. اين فرضيه عشق را به سه مولفه تقسيم بندي مـيـكنـد: صميميت، شهوت(هوس) و تعهد.. هـمچنـيـن بـه واسـطه آزمـايشـات گـونـاگون تـفاوتهاي ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص گرديده اند. براي مثال مشـخص شده كـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتي و منافع مـشـتـرك بـيـشتـر بـها مي دهند و بـيـشتر از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگي بيشتري به فرد مقابل خود پيدا مي كنند. در زيـر به سبـك هاي مـخـتـلف عشـق اشاره گرديده است 1
عشق شهواني - عـشق بـه زيبايي - فاقد منطق - عشق فيزيكي كه بواسطه
جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيكي نمايان ميگردد
-همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش ميكند.
2
لودوس(LUDUS) :عـشق تـفنني - ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد -
عشق هاي رمانتيك زودگذر - لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد -
كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده
و تشنه بازمي گرداند -رابطه دراز مدت بعيد بنظر ميرسد.
3
فيلو(PHILO) :عشق بـرادرانـه - عـشـقـي كـه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد -عـشقي
كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع
مشترك ميباشد.
4
استورگ (STORGE) :عشق دوستانه وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل در اين
عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد - صـمـيـمـانـه و متعهد-
رابطه دراز مدت است - پايدار و بادوام - فقدان شهوت.
5
پراگما (PRAGMA) :عشق منطقي - اين مختص افرادي است كه نگران اين موضوع ميباشند
كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند
شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع و دورنماي مشترك مي باشـد - پـايـبند بـه
اصول مـنطق و خردگرا ميباشد - همبستگي براي اهداف و منافع مشترك.
۶
مانيا (MANIA) :عشق افراطي - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز - شيفتگي شديد
به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضايت از رابطه - مانند وسوسه
ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد - عشق
دردسر ساز - عشق وسواس گونه.
7
اگيپ (AGAPE) :عشق الهي - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمايل
انجام دادن كاري براي ديگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر.
پژوهشها حاكي از آن ميباشد كه زنان بيشتر به عشق از نوع پراگما،
استورگ و مانيا و مردان به لودوس و اروس گرايش دارند
.
+ نوشته شده در جمعه 10 آذر1385ساعت 5:40 توسط شبنم |
درد دلی با تو که از عشقت دلگیری و دیگر صدای تیشه ات به گوش کسی نخواهد رسید. شبهای سردی عشقت را به خاطر سپرده ای و افسرده تر از همیشه در پی ردپایی عاشقانه بر قلب شکسته ات هستی ..
روزهای دلتنگی تو را می شناسم و آشنایم با احساسی که داری. می دانم چگونه قلب عاشقت را در زیر لگدهای سهمگین خود له کرده است.
"زنده ماندن را بدون وجودش نمی خواهم" هزاران باراین جمله را برای خود تکرار کرده ای و در آینه زنگار گرفته.
ای اشک چشمانت را دیده ای. با خود فکر کرده ای که چه شد که عشق بازی شد؟ چه شد که آفتاب زمانه صورت عشق را سوزاند و آسمان حتی یک قطره هم نگریست تا سوزشش التیام بگیرد؟ چه شد که فرشته ها با دستان پاکشان جمله ناپاکی را در ترانه هایمان گماشتند؟ آرزو عیب نیست ولی می گویند عشق گناه است باورت نمی شود عشق گناه باشد و تو یک گناهکار به همین راحتی مجازاتت می کنند و یک تبعید سرد برایت در نظر می گیرند چون عاشق شدی.
ولی هیچ وقت با خودت فکر کرده ای که انتهای این عشق ها چیست خرد شدن معشوقه های بی پروا و کم سو شدن امیدهای پوشالی و چیزی که آغاز شد باید پایانش را هم باور داشت.
می دانم که حقیقت دل کندن بسیار زجر آور است ولی باید با تیرگی ها جنگید و زیبا فکر کرد که تفکر زیبایی حتما زیبایی می افریند. بگذار قاصدک خیالت رهایی را تجربه کند و به دنبال کسی باش که با شب گریه هایت آشنا باشد. دل را به صاحب دل بسپار تا راه عشق را برایت هموار کند. این روزها جاده عشق خطرناک و بس صعب العبور است ولی اگر سازنده گوشه ای از احساس های شکسته ات دستان سردت را بگیرد از این راه به راحتی خواهی گذشت. کشتی شکسته روحت را مجالی ده تا معنی عشق واقعی را دریابد. فرهاد در بیستون چشم براه آمدنمان است باور کن تو هم ساکن شهرش خواهی شد.
دستانت را پر کن از محبت های واقعی انسان هایی که معنی عشق را می فهمند و از آن کسی که رد پایی از غم و دلتنگی رفتنش را بر دلت جای گذاشت دل بکن و مجنون وار عشق را با پاکی وجودت بیامیز تا صاحب قلب انسان فرشته خویی شوی.
می دانم که چگونه ای و حالت را درک می کنم. دقیقه های زجر آورت را می شناسم و می دانم که در پس احساس پاکت چقدر با بی محبتی اش گریان شدی. همه را می دانم ولی باید به اجبار بپذیری که دیگر معشوقی واقعی که با نورش فقط فضای دل تو را روشن کند کمیاب شده و آنکس که به لبخند تو به راحتی پاسخ دهد و گذشت را پیشه کند و صبورانه کنار گریه های تو بماند عاشق واقعی است.
این درد دلی بود با شما برای همه آنهایی که زخمی عشقند و امیدوارم مرهمی برای قلب های بزرگ و عاشق شما بوده باشم...
+ نوشته شده در پنجشنبه 18 آبان1385ساعت 19:51 توسط شبنم |
در آستان حضورش میان شرم و کلام سلام کردم و او عاشقانه گفت سلام
نگاه من به نماز ایستاده بود انگار که قبله ام به برابر چو قرص ماه تمام
نگاه او به سخن آمد و چه شیرین گفت: خوش آمدی به دلم ای غریبه ی گمنام
پیاده شانه به شانه قدم زنان رفتیم به میهمانی گلهای عشق آتش فام
نهال وحشی دستانمان به هم پیچید چه شاعرانه چه شوق آفرین چه ناهنگام
نگاه عاشق ما عاشقانه تر می گفت: سحر سلام شکوفه سلام عشق سلام
بی نشان
شاخه ای شقایق سرخ به نشانه بر سپید ردپایت می نشانم
ردپایت در آسمان گم می شود
کهکشانی از شقایق و شب بو.
نه حتی این نیایش نه حتی این نسیم و نه حتی هیچ کلمه ی دیگری بوی واژه های
نگاه تو را نمی دهد
هنوز هم به آن لخظه ای می اندیشم که تو خیس خلسه در متن خنجر و زخم
خاکستر شدی.....![]()
نشانی تو را ازآسمان پرسیدم
به شکوفه های بی نشان اشاره کرد و نم نم گریست
نشانی تو را از آفتاب پرسیدم
نگاهش در افقهای دست نیافتنی گم شد
در مرور کلمات دنبال الفبای ردپای تو می گردم
دنبال چیزی شبیه کهکشانی از شقایق و شب بو
اما
نه حتی این نیایش و نه حتی این نسیم و نه حتی هیچ کهکشانی
بوی واژه های نگاه تو را نمی دهد

+ نوشته شده در یکشنبه 7 آبان1385ساعت 11:45 توسط شبنم |
نام من عشق است آيا می شناسيدم؟ زخمي ام زخمي سرا پا می شناسيدم؟ با شما طي کرده ام راه درازي را خسته هستم خسته، آيا می شناسيدم؟ راه شش صد ساله اي از دفتر حافظ تا غزل هاي شما، آيا می شناسيدم؟ اين زمانم گر چه ابره تيره پوشيدست من همان خورشيدم ایا مي شناسيدم؟ پاي رهوارش شکسته سنگلاخ دهر اينک اين افتاده از پا را مي شناسيدم؟ می شناسد چشم هايم چهره هاتان را همچناني که شما ها مي شناسيدم اين چنين بيگانه از من رو مگردانيد در مبنديدم به حاشا مي شناسيدم؟ من همان دريايتان اي رهروان عشق رود هاي روح دريا، مي شناسيدم اصل من بودم، بهانه بود فرعي بود عشق قيس و حسن ليلا مي شناسيدم؟ در کفه فرهاد تيغه من نهادم من من بريدم بيستون را مي شناسيدم؟ مسخ کرده چهره ام را گر چه اين ايام با همين ديدار حتي مي شناسيدم؟ من همانم آشناي سال هاي دور رفته ام از يادتان،آيا مي شناسيدم؟ 
+ نوشته شده در شنبه 22 مهر1385ساعت 4:53 توسط شبنم |